أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
292
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) مىگردانيد ، به سمع او رسانيدند كه جمعى از ولايت حبشه به سواحل درياى شام آمدند و مواضعى را كه در روزگار امير المؤمنين عمر ( رضى ) فتح مسلمانان شده بود غارت كرده و جماعتى انبوه را از مسلمانان بكشتند و زن و فرزندان ايشان را اسير گرفتند . امير المؤمنين عثمان ( رضى ) از اين خبر عظيم دلتنگ مىبود . روزى معارف انصار و مهاجر را بخواند و در آن معنى با ايشان مشورت كرده و فرمود : اى ياران رسول اللّه ، تدارك اين كار چه نوع بهتر باشد ، و دفع اين طايفه به كدام طريق اولىتر بود ؟ گفتند : اى امير المؤمنين ، در جنگ حبشه كه اين حركت كردهاند ، تعجيل نبايد كرد . مصلحت آن است كه امير المؤمنين رسولى فرستد نزديك ملك حبشه تا كيفيّت اين حركت كه كردهاند به دو تقرير كند . اگر اين غارت به رضا و اشارت او كردهاند ، در اين كار فكر كلّى بايد كرد و اگر اين حركت سفيهان و اوباشان لشكر بىاجازت او كردهاند ، بايد كه تدارك اين كار بديد و ملامت و تنبيه آن جماعت واجب داشت . امير المؤمنين عثمان ( رضى ) اين رأى بپسنديد و فرمود تا از اين معنى به ملك حبشه نامهاى نوشتند و محمّد بن مسلمة الأنصارى ( 318 ) را بخواند و او را به رسالت نزديك ملك حبشه فرستاد و ده مرد از معارف مسلمانان مصاحب او گردانيد . محمّد چون به نزديك ملك حبشه رسيد ، نامهء امير المؤمنين به دو داد و رسالت تبليغ گردانيد . ملك حبشه انكارى عظيم كرد كه از اين حركت خبر ندارم و بر آن رضا ندادهام . و در حال كس بر آن جماعت فرستاده ايشان را ملامت كرد و هر چيز كه به غارت برده بودند و هر كس را كه اسير گرفته بودند جمله بازستد و به محمّد بن مسلمه تسليم كرد و جواب نامهء امير المؤمنين را به وجهى نيكوتر [ 37 ] باز نوشته محمّد بن مسلمه را مراعات كرده به نيكويى باز گردانيد . چون محمّد به خدمت امير المؤمنين رسيد و جماعتى كه از حبشه آورده بود و مالهايى را كه باز گرفته بود به خدمت امير المؤمنين ايصال كرد ، عثمان پسنديده داشت و مسلمانانى كه در سواحل دريا بودند ايشان را رعايت كرد و سلاح و قوّت داد تا چنان كه از اين بعد اگر دشمنى قصد ايشان كند ، دفع توانند كرد و در كلّ احوال از جانب حبشه و غير ايشان فارغ دل توانند بود . و السّلام
--> [ ( 37 ) ] چ : نيك .